اینجا رو دوست دارم....اینجا آرومم میکنه.
Saturday, July 21, 2007
خواب
دیشب یه خواب خوب دیدم.
خواب دیدم تو خونه ی روبروییمون یه پسره است که شبیه "شهرام کاشانی" هستش و ما دوتا نسبت به هم احساس داریم.
خیلی دقیق خواب رو یادم نمیاد اما انگار ما هم رو دوست داشتیم و البته خیلی زیاد!جالب اینه که مستر شوهر هم حضور داشت.
پسره که توی خواب اسمش پژمان بود و عین عین عین شهرام کاشانی بود،یه بچه بازاری بود که عاشق من شده بود و البته منم ازش خوشم میومد.(چون حس خوب خواستنی بودن رو بهم میداد)یه جای خواب میدیدم که مثلا باباش اومده خونه ی ما و داره به من میگه که دیشب تو دعوایی که بینشون شده اون (باباهه) عکس من رو پاره کرده و من هم بهش میگفتم حاجی خودت رو ناراحت نکن!!عیب نداره.
(انگار پسره عکس من رو گذاشته بوده تو اتاقش و باباش به علت اینکه از بن با این عشق و عاشقی مخالف بود برداشته بود از لجش عکس من رو پاره کرده بود.)0
یه صحنه هم بود که من داشتم با اون پسره حرف میزدم و مستر شوهر هی میفت:تو چرا اینهمه با این پسره حرف میزنی.چرا این اینهمه به تو زنگ میزنه.با تو چیکار داره؟؟
خواب جالبی بود.
یه جورایی مدل فیلم بود.
من هم هم میخواستم پسره رو داشته باشم هم میخواستم پاک بمونم.
نمیدونم تحلیل روانشناختی این خواب چیه منتهی حسش که محشر بود.
فکر کنم از این به بعد خوابهام رو بنویسم.
مسخره ترین امر اینه که من هیچ پژمانی تو زندگیم نمیشناسم!!!0
Subscribe to:
Comments (Atom)